چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

شکست واشنگتن در تنگه هرمز، نخبگان عرب را به تقلا انداخته تا جنگ با ایران را صرفاً رقابت چین و آمریکا جلوه دهند. در این گزارش بررسی می‌کنیم که چگونه این تئوری، ایستادگی ملت ایران را سانسور کرده و چه اهدافی را پشت ژست‌های کارشناسی پنهان می‌کند.

به گزارش تحریریه، وو مای‌ یه(伍麦叶)، ستون‌نویس وب‌سایت تحلیلی گوانچا (观察者网) و پژوهشگر تاریخ تمدن، در یادداشتی به روایت‌های انحرافی رسانه‌های عربی درباره نبرد خاورمیانه پرداخته است.

با آغاز جنگ میان آمریکا و ایران، ترکش‌های بحران دامن اعراب را هم گرفته و نگرانی از گسترش آتش به مصر و ترکیه و تبدیل منطقه به «افغانستانی دیگر» بالا گرفته است. در تازه‌ترین تحول، با پیشروی برق‌آسای انصارالله یمن در دریای سرخ و به خطر افتادن باب‌المندب، عربستان دو بار از آمریکا درخواست کمک نظامی کرد، اما ترامپ دست رد به سینه ریاض زد؛ رویدادی که باعث شد سعودی‌ها ناامید از واشنگتن، دست به دامن پکن برای میانجی‌گری شوند.

در این میان، روایتی عجیب در رسانه‌های عربی دست‌به‌دست می‌شود؛ تحلیل‌گران به مردم القا می‌کنند که نباید گول ظاهر صحنه را خورد. از نگاه این عده، اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران از زمین تا آسمان با هم فرق دارد. هدف اسرائیل این است که ایران را فلج یا تکه‌تکه کند تا خودش به ارباب بلامنازع خاورمیانه بدل شود؛ اما هدف آمریکا، حفظ سلطه و هژمونی بر سراسر کره زمین است. نقشه واقعی واشنگتن این است که با ضربه زدن به ایران، نفوذ روزافزون چین در خاورمیانه را مهار کند؛ بنابراین نباید به جنگ جاری میان آمریکا و ایران به چشم یک درگیری مستقل و محلی نگاه کرد؛ این نبرد فقط برشی از رقابت واشنگتن و پکن است!

⭕بازیگران اصلی جنگ در نگاه نخبگان عرب

عبدالرحمن الراشد، سردبیر پیشین روزنامه معروف الشرق الاوسط، در یادداشتی دقیقاً دست روی همین موضوع گذاشته و می‌نویسد:

«هم‌زمان با آغاز درگیری میان آمریکا و ایران، سیل تفسیرها و روایت‌های گوناگون راه افتاد؛ اما پر سر و صداترین و مسلط‌ترین تحلیل این بود که این جنگ در اصل برآمده از یک نقشه راهبردی از سوی آمریکا برای مهار چین است؛ نقشه‌ای با هدف در دست گرفتن شاهرگ‌های نفتی خلیج فارس و کنترل خطوط ترانزیت دریایی.»

شاید شنیدن چنین تحلیلی از زبان تحلیل‌گران عرب در وهله اول برای ما عجیب به نظر برسد. اما واقعیت این است که از دهه ۱۹۸۰ میلادی به این سو، در سراسر جهان عرب یک نوع درک و انتظار خاص نسبت به خیزش و احیای قدرت چین ریشه دوانده بود و تحلیل‌های امروز، در واقع میوه‌های همان بذری است که دهه‌ها قبل کاشته شده.

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

سید ولی‌رضا نصر، استاد و پژوهشگر ایرانی–آمریکایی که سال‌هاست بر روی تحولات ایران، خاورمیانه و جهان اسلام مطالعه می‌کند و از بهمن‌ماه گذشته نیز رسانه‌های منطقه برای مصاحبه با او سر و دست می‌شکنند، در کتاب سال ۲۰۰۹ خود با نام «خیزش سرمایه‌داری اسلامی» تعبیر جالبی به کار برده بود:

«جهانی‌شدن در چشم بسیاری، روایت افول قدرت اقتصادی آمریکا و ظهور خیره‌کننده چین است؛ روایتی که حول رابطه دو ابرقدرت می‌گردد و برخی تاریخ‌نگاران به آن لقب “چیمریکا” (پیوند چین و آمریکا) داده‌اند. با این حال، این شاهراه بزرگ شرق به غرب امروز با اقتصادهای منطقه‌ای گره خورده و جالب آنکه بخش اعظم این تبادلات و نبض تجاری، از دل دبی و شیخ‌نشین‌های عربی می‌گذرد.»

این عبارات به خوبی نشان‌دهنده حس و تجربه مستقیم اعراب از نظم اقتصاد جهانی است. شاید تحت تأثیر همین تجربه زیسته بوده که از آغاز هزاره جدید میلادی، موجی پرشتاب در میان نخبگان عرب پا گرفت که با باوری قطعی می‌گفتند: «چین دیر یا زود جایگاه آمریکا را تصاحب کرده و نظم نوین جهانی را برقرار خواهد کرد.»

اما مشکل اینجاست که بخش بزرگی از این نخبگان عرب از داشتن یک نگاه واقع‌بینانه و چندبعدی به تاریخ محرومند. آن‌ها درک نمی‌کنند که وقتی از یک «روند تاریخی» حرف می‌زنیم، صرفاً درباره یک «احتمال» صحبت می‌کنیم، نه یک سرنوشت حتمی و تغییرناپذیر. در دنیای واقعی، اراده و مقاومت انسان‌ها و هزار و یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده دیگر دست‌به‌دست هم می‌دهند و مسیر تاریخ جوامع را عوض می‌کنند. گذشته از این، نخبگان عرب نتوانسته‌اند ذهن خود را از رسوبات باورهای سنتی جدا کنند؛ آن‌ها ناخودآگاه یک روند سیاسی یا تاریخی را مساوی با «تقدیر الهی» می‌دانند و پیش خود می‌گویند چون دست تقدیر در کار است، پس مو لای درزش نمی‌رود و حتماً همین نتیجه رقم خواهد خورد!

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

وقتی دونالد ترامپ دست به حمله ناگهانی علیه ایران زد، ماجرا اصلاً آن‌طور که کاخ سفید حساب کرده بود پیش نرفت. ایران سرسختی و توان پاسخی از خود نشان داد که همه را غافلگیر کرد؛ تنگه هرمز را بست و در نهایت کار به امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا کشید. (تفاهم‌نامه‌ای که کاربران چینی در فضای مجازی به شوخی از آن به عنوان مبحث تستی جدیدی در درس تاریخ مدارس یاد می‌کنند.)

همین ناکامی واشنگتن باعث شد تیتر «افول امپراتوری آمریکا و طلوع نظم جدید جهانی» به نقل محافل رسانه‌ای دنیا بدل شود. نخبگان عرب هم با شور و اشتیاق وارد این بحث داغ شدند؛ اما برداشت آن‌ها چه بود؟ در ذهن آنان، گره خوردن کار ارتش آمریکا در جنگ با ایران، درست مثل سند منگوله‌داری بود که ثابت می‌کرد: «جایگاه آمریکا به عنوان کدخدای جهان بی‌چون‌وچرا به چین منتقل خواهد شد و این مسیری حتمی است.» (هرچند حفره‌های منطقی این نتیجه‌گیری برای ما روشن است، اما از آن می‌گذریم).

هم‌زمان، نوعی بیماری فکری عجیب به جان نخبگان عرب افتاده است؛ آن‌ها چشم‌بسته تمام تئوری‌های سیاسی راست‌گرایان معاصر غرب را بلعیده‌اند و همان‌ها را بی‌کم‌وکاست روی واقعیت‌های خاورمیانه پیاده می‌کنند! کارشناسان اصطلاحاتی چون «تخته شطرنج بزرگ»، «تله توسیدید» و حتی «ماراتن صدساله» را ردیف می‌کنند تا مثلاً به ادعای خودشان پشت پرده جنگ را آشکار کنند.

در واقع، آن‌ها از پشت عینک تئوری‌های راست غربی به تماشای آتش جنگ در منطقه نشسته‌اند و نتیجه مضحکی که اعلام می‌کنند این است: «آمریکا این بار با ایران نمی‌جنگد، بلکه هدف واقعی‌اش چین است!» (رویکردی که از این پس آن را نظریه جنگ ابرقدرت‌ها می‌نامیم).

برای نمونه، در یکی از برنامه‌های تصویری شبکه الجزیره با عنوان «شعله‌ور شدن خلیج [فارس]؛ چه کسی تاوان می‌دهد؟»، از دکتر فیصل ابوصلیب، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت دعوت شده بود. این استاد دانشگاه معتقد بود اگر آمریکا واقعاً بخواهد کمر ایران را بشکند، دودش مستقیماً به چشم کل خاورمیانه خواهد رفت.

در بخشی از این گفتگو، ابوصلیب ابتدا اشاره می‌کند که منابع انرژی خاورمیانه و به‌ویژه خلیج فارس برای اقتصاد چین حکم اکسیژن را دارد و تنگه هرمز رگ اصلی خروج این نفت و گاز است. او سپس با اتکا به نظریه قدرت دریایی آلفرد ماهان استدلال می‌کند هر ابرقدرتی که برتری اقتصادی دارد، می‌کوشد آبراه‌های کلیدی دریاها را تحت کنترل خود درآورد؛ چرا که اگر قدرتی این گذرگاه‌های دریایی را در چنگ بگیرد، قادر خواهد بود از نظر سیاسی و اقتصادی بر سراسر جهان حکمرانی کند.

از نگاه این استاد کویتی، گلوگاه‌هایی مثل تنگه تایوان، تنگه مالاکا، کانال پاناما، کانال سوئز، تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب همگی شاهراه‌های حیاتی کره زمین هستند؛ نقاط حساسی که حتماً بر سر تصاحب آن‌ها میان غول‌ها دعوا می‌شود و امروز نوک پیکان این نزاع دقیقاً روی تنگه هرمز نشسته است. او حتی معتقد است از منظر استراتژی دفاعی، خط ارتباطی دریایی چین درست از دریای چین جنوبی تا انتهای اقیانوس هند و دهانه تنگه هرمز کشیده شده است؛ به همین دلیل است که تنگه هرمز برای پکن و واشنگتن به میدانی حیاتی در رقابت مرگ و زندگی تبدیل شده است.

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

ماجرا فقط به آن یک برنامه ختم نمی‌شود ابوصلیب در یکی دیگر از برنامه‌های ویدیویی نشریه الکویت و در قسمتی که به موضوع «پس از این جنگ، چه آینده‌ای در انتظار ایران و خلیج فارس است؟» اختصاص داشت، بار دیگر همین تز را تکرار کرد؛ اما این بار یک گام جلوتر رفت و پای نظریه هارتلند را وسط کشید. او ادعا کرد هر کشوری بتواند شبه‌جزیره‌ها و تنگه‌های حساس جهان را تصاحب کند، عملاً نبض شاهراه‌های حیاتی جزیره بزرگ اوراسیا و آفریقا را در دست گرفته است. بعد هم ژست دلسوزانه گرفت و پرسید: «ما کشورهای عربی که دقیقاً بیخ گوش این گلوگاه‌های حساس نشسته‌ایم، باید چه کنیم؟ این سؤالی است که همه باید به آن فکر کنند.»

از آن سو، پژوهشگر و نویسنده مستقل، غانم، در نگاه به ایران درست در نقطه مقابل ابوصلیب ایستاده است؛ او رسماً می‌گوید نابودی ایران برای منطقه سودمندتر است!

اما نوبت به چین که می‌رسد، غانم و ابوصلیب کاملاً با هم هم‌صدا می‌شوند. در یکی از قسمت‌های پادکست ویدیویی معروف «صدای شن‌ها» با عنوان «آمریکا دست از حمله به ایران برنمی‌دارد»، غانم رو به نقشه جهان می‌ایستد، با دست نقاط مختلف را نشان می‌دهد و از این می‌گوید که چطور جغرافیا به سلاحی مرگبار در جنگ تبدیل می‌شود. فکر می‌کنید نتیجه‌گیری‌ او درنهایت چیست؟

«حمله آمریکا به ایران، نقشه‌ای حساب‌شده است که هدف واقعی‌اش چیزی نیست جز مهار اژدهای چین!»

به باور غانم، آمریکا برای رسیدن به این هدف، آتش جنگ را آن‌قدر شعله‌ور نگه می‌دارد تا ایران را کاملاً به زانو درآورد و سپس این کشور را به پنج یا شش تکه مجزا تجزیه کند؛ نقشه‌ای که اگر عملی شود، جغرافیای کل خاورمیانه را زیر و رو خواهد کرد. هم او و هم مجری برنامه، از جوانان شیک‌پوش عرب (ملقب به دشداشه‌سفیدپوش) هستند. این برنامه ۵۵۰ هزار بازدید و بیش از ۵۰۰ نظر گرفت؛ آماری که نشان می‌دهد نسل جوان عرب هم کوچک‌ترین شکی به تئوری جنگ ابرقدرت‌ها ندارد و حتی با اشتیاق پای این‌دست قصه‌ها می‌نشیند.

در همین راستا، برنامه پرمخاطب «موازنه قوا» در شبکه الجزیره نیز در قسمتی با موضوع «پیامدهای جنگ با ایران و پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن»، میزبان عبدالله نفیسی، تحلیل‌گر کهنه‌کار و سرشناس عرب بود. او نیز بر همین نگاه پافشاری کرد و گفت: «آمریکا فقط برای این به ایران حمله کرده تا به چین ضربه بزند.»

او برای اثبات حرفش ردیفی از شواهد را قطار کرد که استدلال‌هایش مو به مو شبیه گفته‌های ابوصلیب و غانم بود.

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

این موج حتی به تولیدکنندگان محتوای زن در جهان عرب نیز سرایت کرده است؛ چنان‌که یکی از پادکسترهای جوان عرب با شور و هیجان ویدیویی اختصاصی ساخت و با بازگو کردن همین خط تحلیلی، در پایان خطاب به مخاطبانش گفت: «حالا قضاوت با شما؛ به نظر شما چه کسی سرنوشت و مسیر این جنگ را تعیین می‌کند؟»

همان‌طور که می‌بینید، در جهان عرب این نظریه «جنگ ابرقدرت‌ها» پیر و جوان، زن و مرد، دانشگاهی و ژورنالیست، و حتی موافق و مخالف نظام ایران را به خط کرده است. این روایت چنان همه‌گیر و پذیرفته شده که گویی حقیقتی قطعی و خدشه‌ناپذیر است.

⭕انکار نقش مردم ایران به عنوان قهرمانان جنگ

اگر طبق همان اصولی که از کودکی آموخته‌ایم به جهان نگاه کنیم، تحلیل شطرنج سیاست بین‌الملل تازه گام اول است. گام اساسی و سرنوشت‌ساز بعدی این است که ببینیم مردم منطقه چگونه می‌توانند از این پیچیدگی‌ها و شکاف‌های بین‌المللی به نفع خود استفاده کنند، دست برادری به نیروهای پیشرو و حق‌طلب دهند، نقشه‌ای واقع‌بینانه بکشند و با پای خود وارد میدان عمل شوند تا حق ملت و خاک خود را بستانند.

اما نخبگان عرب سال‌هاست این الفبای ساده را فراموش کرده‌اند؛ آن‌ها اصلاً معنای مبارزه خودجوش و اراده‌ ملت‌ها را درک نمی‌کنند و در نتیجه، باز از سر عادت و رخوت، به همان انفعال همیشگی پناه برده‌اند.

ماه‌هاست که ایران و ارتش مجهز آمریکا سرشاخ شده‌اند؛ در این میان، آمریکا حتی سر سوزنی هم نتوانسته بر تنگه هرمز مسلط شود یا دستاوردی به چنگ آورد. با این همه، هیچ‌کدام از این واقعیت‌های روشن میدانی نتوانسته به یک بیداری جمعی در جهان عرب ختم شود. برعکس، تحلیل‌گران عرب برای اینکه کم نیاورند، دست به دامن نظریه جنگ ابرقدرت‌ها شدند تا ایستادگی و حماسه ملت ایران را پیش چشم افکار عمومی بی‌ارزش و خنثی جلوه دهند.

این کارشناسان ساعت‌ها در شبکه‌های ماهواره‌ای روده درازی می‌کنند و اصطلاحات دهان ‌پر کن تحویل مردم می‌دهند، اما واقعیت این است که این کلمات قلمبه ‌سلمبه چیزی جز هیپنوتیزم افکار عمومی نیست. آن‌ها با این قصه‌بافی‌ها می‌خواهند واقعیت جلوی چشم مردم را پاک کنند و این فرمول مضحک را در مغز مخاطب جا بیندازند:

«اگر می‌بینی ایران دارد دفاع می‌کند و به آمریکا سیلی می‌زند، و اگر خیال کردی یک طرف این جنگ ایران است، خیلی ساده‌لوحی! باید بفهمی که طرف واقعی جنگ آن ابرقدرت دوردست شرقی (چین) است! اگر هم فکر می‌کنی خاورمیانه در آتش جنگ می‌سوزد و بیشترین تاوان را می‌دهد، باز هم سطحی نگاه کرده‌ای! بدان که بازنده واقعی یکی از دو ابرقدرت واشنگتن یا پکن است؛ و از آنجا که هیچ‌کدام توان پرداخت چنین خسارت سنگینی را ندارند، حتماً ته ماجرا با هم کنار می‌آیند!»

کارکرد کثیف این حرف‌ها چیست؟ اینکه نقش قهرمانانه ملت ایران را در جنگ انکار کنند.

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

مخاطب عرب پای تلویزیون می‌نشیند و وقتی این تحلیل‌ها را می‌شنود، پیش خود خیال می‌کند چه بینش عمیق و افق دید بلندی در ژئوپلیتیک پیدا کرده است! غافل از اینکه نادانسته در تور ذهنی این به اصطلاح نخبگان گیر افتاده و یادش رفته که اراده، خون، ابتکار عمل و مقاومت ملت ایران است که دارد میدان را پیش می‌برد، نه زدوبندهای فرضی دو غول جهانی.

پشت نقاب این نظریه جنگ ابرقدرت‌ها، یک باور پنهان شده که در واقع نوعی فلسفه تاریخ مبتذل و عوام‌زده است؛ باوری که می‌گوید:

«در صحنه بزرگ تاریخ، فقط ابرقدرت‌ها حق دارند بازیگر باشند! فقط غول‌ها می‌توانند باد و طوفان به پا کنند و هرچه خواستند بردارند. تاریخ اصلاً انگار فقط برای پادشاهی ابرقدرت‌ها آفریده شده است. کشورهای متوسط و ملت‌های کوچک‌تر، مهره‌های بی‌ارزشی بیش نیستند که نه می‌توانند سرنوشت خود را بسازند و نه حتی برگی از دفتر تاریخ را جابه‌جا کنند.»

کارشناسان عرب دقیقاً با همین نگاه مسموم جنگ را تفسیر می‌کنند و به شکلی نامحسوس مغز مردم خود را شستشو می‌دهند تا این پیام تلخ در ناخودآگاه ملت‌ها بنشیند:

«گیریم که نظامیان و مردم ایران در سنگرها عرق می‌ریزند و پاسخ موشکی خوبی می‌دهند؛ اما به خودتان زحمت ندهید، آن‌ها نه بازیگر اصلی این معرکه‌اند، نه سازنده تاریخ، و نه مدیر این میدان! حتی اگر مردم ایران سخت‌ترین تحریم‌ها، تلخ‌ترین زخم‌ها و داغ فرزندان خود را به جان بخرند، باز هم در این نمایش تراژیک کاره‌ای نیستند! معنای تاریخ را آن‌ها نمی‌سازند؛ هیچ معنایی از دل فداکاری آن‌ها بیرون نمی‌آید. آن‌ها نه‌تنها نقشی در خلق معنا ندارند، بلکه حتی لایق داشتن معنا هم نیستند! تقدیر تاریخ چنین حکم کرده که فایده و معنای نهایی این خون‌ها در جای دیگری رقم بخورد: پشت میزهای واشنگتن و پکن! پس هر چقدر هم این ملت سرسختانه بجنگد، ذره‌ای روی نظم جهانی اثر نخواهد گذاشت؛ بلکه این معامله بزرگان در بالا است که زنده ماندن یا نابودی مردم ایران را تعیین می‌کند!»

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

اینکه به کسی بگویی تو کاره‌ای نیستی و حتی در سرنوشت خودت هم نقشی نداری، بزرگ‌ترین توهین به کرامت انسانی است. نظریه جنگ ابرقدرت‌ها بی‌هیچ تردیدی یک نظریه کاملاً ذهنی و تحریف‌شده است؛ تئوری باطلی که مردم را حذف کرده و دولت‌ها را به جای آن‌ها نشانده است و تاریخ پرفرازونشیب بشر را صرفاً به داستان تکراری طلوع و غروب چند قدرت بزرگ تقلیل می‌دهد.

⭕اما با تمام این اشکالات، چرا این تئوری خریدار دارد؟

چون دقیقاً به کار تسکین روحی و توجیه انفعال بسیاری از اعراب می‌آید!

در حقیقت، نظریه جنگ ابرقدرت‌ها برای نخبگان عرب مثل یک ابزار عمل می‌کند تا با آن، نقش مستقل، اراده و فاعلیت ایران و مردمش را یک‌جا پاک کنند و نادیده بگیرند. مثلاً یکی از تحلیل‌گران سرشناس بازار انرژی به نام أنس بن فیصل الحجی که تاریخچه‌ای طولایی در تحلیل مسائل بین‌الملل هم دارد، در یک پادکست پرطرفدار ویدیویی با ادعایی عجیب مدعی شد: «جنگ آمریکا و ایران از چین کلید خورد و در چین هم تمام خواهد شد!»

منظور او این بود که احیای قدرت اقتصادی چین عامل اصلی این جنگ بوده و تنها مذاکره و توافق پشت‌پرده میان پکن و واشنگتن می‌تواند به آن پایان دهد. او حتی پا را فراتر گذاشت و بدون تعارف گفت: «درست است که سندی در دست ندارم، اما مطمئنم که این جنگ وقتی فروکش کرد که چین و آمریکا بر سر تقسیم غنایم و منافع جهان پشت میز به تفاهم رسیدند؛ بعد از آن بود که چین به ایران پیام آتش‌بس داد و توافق تفاهم میان ایران و آمریکا امضا شد.»

در رسانه‌های عربی، چنین ترفندهایی برای به حاشیه راندن اراده مردم ایران تمامی ندارد و با هزار رنگ‌ولعاب به خورد مخاطب داده می‌شود. برای نمونه، بخش انگلیسی شبکه العربیه گزارشی با این تیتر چشم‌نواز کار کرد: «آیا پاکستان می‌تواند چین را راضی کند تا به جنگ ایران پایان دهد؟»

واقعاً باید گفت برای انکار اراده و استقلال ملت ایران، دیگر سنگ‌تمام گذاشته‌اند!

چرا کشورهای عربی از پذیرش ایستادگی مردم ایران فرار می‌کنند؟

در نمونه‌ای دیگر، راغده درغام، نویسنده سرشناس لبنانی، در مقاله‌ای با عنوان «برنامه‌ریزی بلندمدت چین و قمار ترامپ بر سر ایران» در سایت العربیه نوشت:

«در شرایطی که موازنه قدرت میان واشنگتن و پکن در حال بازتعریف است، نبردی سهمگین بر سر رهبری نظم جهانی در جریان است؛ نبردی که در آن، جنگ‌های منطقه‌ای، نفت، منابع انرژی و تعرفه‌های گمرکی، همگی ابزاری برای آن درگیری سطح بالاتر هستند و ایران به هیچ وجه فاکتور تعیین‌کننده نهایی نیست. در چنین تصویری، ایران صرفاً یک برگ برنده استراتژیک در این بازی بزرگ‌تر جهانی است؛ یا شاید تله‌ای که می‌تواند یا درهای تفاهم میان دو ابرقدرت را باز کند یا آتش جنگی ویران‌کننده‌تر را بیفروزد. به همین دلیل، زد و بند و توافق پشت‌پرده چین و آمریکا در سال‌های پیش رو، مثل یک بومرنگ مستقیماً به خاورمیانه، ایران و توازن قوای جهان اصابت خواهد کرد.»

این جملات به خوبی نشان می‌دهد که در ذهن درصد بزرگی از نخبگان عرب درباره واقعیت ایران امروز چه می‌گذرد.

پایان قسمت اول

ادامه دارد

۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد مطلب: 35920

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 1
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • h IR ۱۹:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۵
      1 0
      سلام . جناب بهرامی این مطلب بسیار جالبی بود که منتشر کردید و واقعا ارزش خوندن داشت. لطفا نظر و تحلیل خودتون هم به صورت تصویری درباره این مطلب در سایت قرار بدید. تشکر از شما و همکارانتون